برگرفته از وبلاگ red-queen.blogfa.com

-خسته شدم ناهید! خسته شدم! از محافظت کردن؛ از دفاع کردن؛ خسته شدم...به خدا دنبال یکی می گردم از خودم حمایت کنه! بی چک و چونه، بی دلیل، بی حرف، بی منت

-تو قدر نشناسی! همچین کسی روبروت وایستاده، نمی بینی

-تو دیگه چرا با من اینطوری حرف میزنی؟! من قدر نشناسم؟! لااقل تو که می دونی اونجا برای من آخر دنیاست! ته دنیا ناهید! یه حیاط دویست متری که برای هواخوری فقط وقت داری 3 بار طولش رو بری و برگردی! یه سلول 2 در 3 که اگه بخوای فقط 100 متر راه بری باید 33 دور دور خودت بچرخی! من قدر نشناس نیستم ناهید!

-این آخر دنیاست حمید؟

-آخر دنیا رو باید تو نگاه اون بغل دستیت ببینی که منتظر حکم اعدامشه؛ نگاهش انقدر سرد، انقدر خالی، انقدر بی فروغ و تهی که ته دلت خالی میشه؛ ترجیح می دم سرم رو بندازم پایین و نگاهم به نگاهشون نیفته

-می خوای من بهت بگم آخر دنیا کجاست؟ آخر دنیا اونجاست که با همکلاسیت که دانشجوی پزشکیه ازدواج می کنی. اما اون درس رو ول میکنه که کار پدرشو نجات بده. آخر دنیا اونجاست که به خاطر خوبی هاش تن به واقعیت میدی. اما اون یک دفعه سر از زندان در میاره! به اتهام قتل! به تو میگه من قاتل نیستم، اما ازم نخوای که توضیح بدم...میگی باشه! آخر دنیا اینجاست که کسی رو که دوسش داری منتظره که وقتش برسه تا حکم اعدامش رو امضا کنن. ته دنیاشم اونجاست که خواهر و خواهرزادت شاکی های تو هستن..هیچ وقت شده از من بپرسی که چطور تونستم جواب خونوادم رو بدم؟

-نه

-حمید تو خیلی خودخواهی! تو میتونی برای اینکه ثابت کنی آدم خوبی هستی خودت رو قربونی کنی

-من اینکارو نکردم ناهید

-حمید تو منو قربونی کردی!

-اسم این قربونی کردن نیست!

-حمید من میترسم

-از چی؟

-از همه چی! می ترسم سر قولم به تو بمونم؛ می ترسم نتونم سر قولم بمونم؛ از تنها بودن می ترسم؛ از تنها نبودن می ترسم؛ از این که هستم می ترسم؛ از چیزی که نیستم می ترسم؛ از چیزی که ممکنه بشه می ترسم؛ از چیزی که ممکنه نشه می ترسم؛ از تو می ترسم؛ از خودم می ترسم؛ از چیزی که قراره بشه می ترسم؛ از چیزی که قراره نشه می ترسم؛ حمید! حمید من خیلی می ترسم!

 برگرفته از وبلاگ red-queen.blogfa.com