عمریست پشیمان ز پشیمانی خویشم
غم پنهانی
سرخوش ز سبوی غم پنهانی خویشم
چون زلف تو سرگرم پریشانی خویشم
در بزم وصال تو نگویم ز کم و بیش
چون آینه خو کرده به ویرانی خویشم
لب باز نکردم به خروشی و فغانی
من محرم راز دل طوفانی خویشم
یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی
عمریست پشیمان ز پشیمانی خویشم
از شوق شکرخند لبش جان نسپردم
شرمنده جانان ز گران جانی خویشم
هرچند (امین) بسته ی دنیا نیم اما
دلبسته ی یاران خراسانی خویشم
شعر از سید علی خامنه ای
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۰ ساعت 12:40 توسط
|